|
|
شبگیر شعر
قالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلْيٍّ عليه السلام : [ دََخَلْتُ عَلي رَسُولِ اللهِ عليه السلام وَ عِنْدَهُ أُبَيُّ بْنُ كَعبٍ فَقاَل لي رَسوُلُ اللهِ (ص) : مَرْحَباً بِكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ ؟ يا زَيْنَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَيْنَ ! اَحَدٌ غَيْرِكَ ؟! قالَ يا اُبَيُّ وَ الَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبيًّا اِنَّ الْحُسَيْنَ بْنِ عَليٍّ فِي السَّماءِ اَكْبَرُ مِنْهُ فِي الْاَرْضِ وَ اِنَّهُ لَمَكْتوبٌ عَنْ يَمينِ عَرْشِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ :مّصباحُ هديً وَ سَفينهُ النِجاةٍ وَ امامُ خيرٍ و يُمْنٍ و عِزَّ وَ فخرٍ و علمٍ وذُخْرٍ...] امام حسين عليه السلام فرمود: « من به نزد رسول خدا (ص) رفتم در حالی كه ابی بن كعب در خدمت ايشان بود. پيامبر خدا فرمود :« آفرين بر تو ای اباعبدالله ! ای زيور آسمانها و زمينها ! ابی به آن حضرت عرض كرد : چگونه كسی جز شما می تواند زيور آسمانها و زمينها باشد؟ فرمود : ای ابی سوگند به آن كه مرا بحق پيامبری برانگيخت حسين بن علی در آسمان عظمت فزونتری دارد تا در زمين و درسمت راست عرش خدای عزيز و شكوهمند نوشته شده است : [ حسين ] چراغ هدايت و كشتی نجات است پيشوای نيكی و بركت و شكوه و فخر و علم و تقواست ... عيون اخبار الرضا / 1/59- 60 <<اربعین امام حسین بر شیعیبان تسلیت>>
نوشته شده توسط : رقیه قاسمی | یکشنبه 27 بهمن1387 | 20:49 | لينک ثابت | موضوع: |
اواز عاشقانه... آواز عاشقانهآواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
تقدیم به دوست عزیزمان زهرا کریمیان که این روزهاجای خالیش را بغض پر کرده است...
نوشته شده توسط : زهرا عباسپور | شنبه 12 بهمن1387 | 21:36 | لينک ثابت | موضوع: |
مولانا به بهانه ی روز دانشجو اول از همه روز دانشجو رو تبریک میگم.البته میدونم که سر همگی در کتاب و جزوات شدیدا فرو رفته و فرصتی برای بالا آوردن سرها وجود نداره چه برسه به اینکه پاها را در دنیای مجازی بگذارید اما من برای خوش کردن دل ناخوش خودم و اثبات کم لطف نبودن دانشجویان پزشکی نسبت به روز مقدس دانشجوء این مطلب را نوشتم. یعنی کپی و سپس paste کردم.
گرچه می دونم خواننده ی چندانی نخواهد داشت. فلسفه روز دانشجو: بعد از كودتاي 28 مرداد 1332، رژيم وابسته پهلوي كه توانسته بود با كمك اربابان آمريكايي بر اريكه قدرت باز گردد، درصدد برآمد تا پايه هاي حكومت خود را تثبيت كند، اما غافل از اينكه مقاومت مردم بطور كامل از بين نرفته و ايران در اولين فرصت خشم و انزجار خويش را نشان خواهد داد. نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا در سال 1332، راهي ايران گرديد. در حقيقت او مي آمد تا نتيجه سرمايه گذاري بيست و يك ميليون دلاري را كه سازمان جاسوسي آمريكا، سيا، در راه كودتا و سرنگوني دولت مصدق هزينه كرده بود، از نزديك مشاهده كند. ملت در حال افسردگي و از نفاق و تفرقه اي كه استبداد توانسته بود در ميان او ايجاد كند، ناراحت بود. رهبري نهضت مقاومت، قصد رساندن صداي اعتراض مردم را به گوش جهانيان داشت و تلاش لندن و واشنگتن را كه مي خواست با مشروع جلوه دادن رژيم كودتا، امتيازات مورد نظر خود را در محيط آرام بدست آورد، خنثي كند. اجراي اين برنامه به عهده كميته هماهنگي دانشگاه تهران واگذار شده بود. تظاهرات دانشجويان دانشگاه تهران، به عنوان اعتراض به ورود دنيس رايت، كاردار جديد سفارت انگليس در ايران، از روز 14 آذر 1332، آغاز گرديد. دانشجويان دانشكده هاي حقوق و علوم سياسي، علوم دندان پزشكي، فني، پزشكي، داروسازي در دانشكده هاي خود تظاهرات پرشوري عليه رژيم كودتا برپا كردند. رژيم پهلوي كه به خوبي از خشم ملت و خصوصاً دانشجويان نسبت به خود و اربابان آمريكا از پيش آگاه بود، با تمام قوا متوجه دانشگاه شد. روز 15 آذر تظاهرات به خارج از دانشگاه كشيده شد و مأموران انتظامي، در زد و خورد با دانشجويان، شماري را مجروح و گروهي را دستگير و زنداني كردند. صبح روز 16 آذر 1332، گارد تا دندان مسلح رژيم پهلوي براي اولين بار وارد صحن دانشگاه شد تا فرياد مخالفان را در گلو خفه كند. در يكي از كلاسهاي درس دانشكده فني، چند تن از دانشجويان در اعتراض به حضور ماموران گارد رژيم شاه در صحن دانشگاه، آنها را به مسخره مي گيرند و همين بهانه كافي بود تا وارد كلاس درس شوند و با ايجاد جو رعب و وحشت، محيط را براي بهره برداري و گرفتن زهر چشم دانشجويان آماده سازند. مأموران گارد با حمله به دانشجويان بي پناه سه تن از آنان را به شهادت مي رسانند. حادثه 16 آذر 1332، بعنوان يك روز (مقاومت تاريخي) در تاريخ دانشگاه تهران ثبت شد. از آن پس، همه ساله به رغم كوشش رژيم و ساواك، دانشجويان دانشگاه تهران و ديگر دانشگاههاي سراسر ايران مراسم و تظاهراتي به ياد شهيدان آن روز برپا مي كردند
نوشته شده توسط : هما سعادتی | جمعه 15 آذر1387 | 21:19 | لينک ثابت | موضوع: |
آپوپتوز در دانشكده پزشكي آپوپتوز در دانشكده پزشكي
نوشته شده توسط : هما سعادتی | سه شنبه 5 آذر1387 | 22:46 | لينک ثابت | موضوع: |
با هم بخندیم! نمیخاستم مطلب جدید بزارم اما یه دفعه ای شد دیگه!!!اومدم تو وبلاگ اول نظر دادم بعدم تصمیم گرفتم این مطلب را بزارم.
این اولیش:
کاملا بدون شرح!میدونم زندگی سختی داره ولی کنارش این چیزهام هست.این حرفا را یکی باید به خودم بگه چون واقعا به این حرفا نیاز دارم.
ادامه متن... b e sooye to miayam... salam emroz che tori?khobi?to ke az ahvale man khabar dari,bikhabar manam.che khabar?!khosh migzare?damaghet chaghe?delet havaye mano mikone?onam in roza ke man ba 2ta pa ghade ye 8pa az in taraf be on taraf midoamo to in nafas nafas zadana mitonam ye soraghi azat begiram,vali rasesh hamash be yadetam,are dige,vali khodemon ajab sobhi bood emrooz,koli vaght bood in ghasdo dashti,chand baram ta labe cheshmam ovorde bodish vali nayoftade bood paiin,khaste man nabood,be khaste man nayoomade bood ke be khaste man biyofte,vali emrooz sobh ghaziye fargh kard,sare takhte 13 boodim ke sedaye zaje ye mard boland shod,nale mikard bad jor,geryei mikard... ادامه متن... نوشته شده توسط : زهرا عباسپور | پنجشنبه 23 آبان1387 | 3:16 | لينک ثابت | موضوع: |
پدیده ای به نام پائلو روبرتو دو کارمو !!!!!!
نام و نام خانوادگی : پائلو روبرتو دو کارمو سن : 20 باشگاه های قبلی : تیم سر کوچشون , لبو فروشان , رضا تی ان تی و دوستان تاریخچه : وی که از سنین کودکی به علت فقر شدید به انواع و اقسام بیماری ها دچار بود در یک روز زمستانی وقتی از خواب بیدار شد تصمصم گرفت توپ جمع کن شود اما چون زمستان بود و خبری از فوتبال نبود تا تابستان صبر کرد :x در تابستان رفت دنبال توپ جمع کنی تا اینکه دید چند نفر سر کوچشون دارن با یک چیز گرد بازی میکنن رفت جلو گفت فوتبال اینه ؟ گفتن آره بچه کاری داشتی ؟ گفت میخواهم توپ جمع کن بشم ... بش گفتن باید تاس بندازی اگه 1 تا 5 بیاری ردی و باید حتما 6 بیاری گفت سخته اما حالا اگه شش بیارم قبوله ؟ گفتن شش بیاری جایزه داره و جایزشم اینه که دوباره بندازی :x :x خلاصه دیکارمو رد شد ... وی چندین سال به دنبال شغل شریف توپ جمع کنی بود که در نهایت بچه ها سر کوچشون دلشون واسش سوخت و اونو پذیرفتن و به دلیل مهارت در توپ جمع کنی بلافاصله عضو باشگاه لبو فروشان برزیل شد این باشگاه که شبیه لنگیا خودمون هستن یک مربی داشت که به همه گفته بود دی کارمو آقای گل لیگ برتر سر کوچشون بوده :x و قول داد دی کارمو باشگاه لبو فروشان رو قهرمان باشگاه های برزیل کنه . اما دی کارمو که فقط توپ جمع کنی بلد بود نتوانست موفق شود و چندین بار در برنامه نود برزیل ضایع شد وی که به شدت عقده ای شده بود به باشگاه رضا تی ان تی و دوستان رفت وظیفه این باشگاه گذاشتن تی نت تی در ورزشگاه ها بود اعضای این باشگاه همه عقده ای بودن و قصد انتقام داشتن ... دی کارمو پس از عضویت در این باشگاه توانست در اقدامی غیر منتظره در باشگاه لبو فروشان تی ان تی بذاره و این باشگاه رو با خاک یکسان کنه ! وی که از سویی مقامات قضایی برزیل حکم بازداشتش صادر شده گفته می شود از برزیل فرار کرده و اخبار رسیده حاکی از آن است که وی در ایران به سر می برد و توانسته سوژه روز ایرانیان شود . پاییز,فصل بی قرار
ابر آمد باز بوی باران پیجید در اوج خزان بوی بهاران پیچید!
سرشار غزل ز برگ ریزان بودم طوفان شد و خاک و باد و باران پیچید........... شاعر:علی حیدری شعر.......
واندر آب بیند سنگ!
چند کلامی با دوستان سلام چند وقتی بود چیزی توی وبلاگ ننوشته بودم دیدم زشته حالال که ترم شروع شده یه چیزی بنویسم. چیزی هم نداشتم که بنویسم گفتم همین طوری هرچی اومد می نویسم دیگه. حالا اگه دلتون خواست ادامه مطلب رو بخونید اگر هم حالش رو ندارید فدای سرتون برید مثنوی بخونید!!! ادامه متن... نوشته شده توسط : آیدین پرنیا | یکشنبه 31 شهریور1387 | 19:47 | لينک ثابت | موضوع: مطلب متفرقه |
توجه کنید: بر اساس آخرین اطلاعات امروز: گروه بندی داخلی و توضیحات مربوط به شروع ترم ساعت 9 صبح روز 31 شهریور ماه , بیمارستان سید الشهدا , سالن کنفرانس با حضور دکتر مکاریان انجام میشه که همه باید باشند.درواقع شروع ترم همین 31 شهریور هست .
گروه بندی داخلی با اون گروه بندی بالینی (4 گروه 17 نفره ) کاری نداره اصلا و این یکی قرعه کشی هست. در ضمن از دوست خوبم آیدین هم ممنون که زحمت پیگیری و تماس با من و .... را کشید. ماه رمضان
هر که را خاطر به روی دوست رغبت میکند بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست دیگران را عید اگر فرداست ما را این دهست روزه داران ماه نو ببینند و ما ابروی دوست (غزلیات سعدی ص 388 ) نوشته شده توسط : رقیه قاسمی | شنبه 16 شهریور1387 | 22:13 | لينک ثابت | موضوع: مطلب متفرقه |
بازم خبر بچه ها سلام! چند تا نکته هست که شاید بهتر باشه بگم آخرین خبرهای ترمه و لازمه بدونید.
اول اینکه ریاست دانشکده دوباره عوض شد!!! الان دکتر رزمجو ریسه و کل معاونین و مدیران هم عوض شدن که نه اینجا وقتش هست و نه من درست میدونم.کلا خیلی خوب شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوم اینکه از دفتر آموزش به من زنگ زدن گفتن قبل از مهر بیاید منم گفتم نمیایم!(ببخشید نمیشد نظر سنجی کرد)
خلاصه قرار شد اول مهر که نه چون شهادت حضرت علی فعلا(چون بعید نیست با این سیستم تشخیص ماه رمضان که ما داریم چند روز دیگه بفهمیم الان اصلا ماه رمضان نیست چه برسه به شهادت حضرت علی) روز دوم مهر بریم دانشگاه و اگه تعطیل نبود همون اول مهر بریم!
سوم اینکه گروه بالینی روز اول مهر از من 4 تا گروه 17 نفره میخواد.به من گفتن قرعه کشی میکنیم خودمون من گفتم خود بچه ها گروه بدن اونام قبول کردن.پس تا اول مهر 4 گروه 17 تایی از خانمها و آقایان به صورت مشترک.17 تا نه کم نه زیاد.....................نه خیر 17 تا بعد اگه خواستید خودتون برید عوضش کنید.
چهارم اینکه درمورد گروه داخلی همون اول مهر(یعنی روز اولی که میریم) من باید برم ببینم چی به چیه یا اینکه زنگ بزنم اگه بشه.تلفنشون را ندارید؟
پنجم اینکه ترم ما استیجر میشن و با گروه داخلی شروع میشه.اصلا هم نمیدونم روز اول که میریم دانشگاه کجا باید بریم.کسی میدونه بگه توی نظرات.یا اینکه آیدین اگه توی نظرات بود خودت اضافه کن ادامه ی همین مطلب.
ششم هم التماس دعا.خواستیدم زنگ بزنید سوالی بود یا همین جا بپرسید من در خدمتم اگه بلد باشم.نمیدونستمم با هم یه کاریش میکنیم دیگه! نوشته شده توسط : محمد امین | شنبه 16 شهریور1387 | 18:33 | لينک ثابت | موضوع: در ارتباط با ترم |
عکسهایی که هیچگاه از ذهنمان نخواهد رفت عکسهایی که هیچگاه از ذهنمان نخواهد رفت
برخی عکس ها هستند که از خود رویداد نیز ماندگارتر هستند و آنچنان تأثیری بر انسان می گذارند که تا ساعتها شاید نتوانیم آنرا از حافظه خود پاک کنیم. در زیر بخشی از این عکسها را باهم مرور می کنیم که گذر عمر هیچگاه آنرا برایمان تکراری نخواهد کرد
(ادامه مطلب را ببینید) ادامه متن... « 99% استیجر میشویم » 2! نظر به باز نشدن مطلب قبلی همونو کامل در صفحه اصلی مینویسم.(آیدین جان قربون دستت ادامه مطلبش نکن!):
گفتید غیبت نیست،هان؟ پس فقط یه چشمه. بقیه شم «معذور دار ما را»: ایشون از بدو ورود دارن با روی گشاده رشته های بسیار ارزشمند دکتر صبری را پنبه نمی کنن به باد میدن. فقط یکیشو میگم. دکتر صبری بعد از قرن ها تونستند گرفتن هیئت علمی رو به طریق فراخوان «همگانی» در کل کشور و «انتخاب» با مصاحبه و ایناش کنن. حالا دکتر جدید میفرماین چه کاریه آدمایی که «نمیشناسیم» نمیدونیم اصاً چجورین رو بیاریم، همینا که «میشناسیم» (= فامیل و رفیق و.....) رو میاریم دیگه!
و اما قضیه ی استیجری و استیودنتی اکسترنی: ببینید اصاً قضیه این بوده، که اگه ما میخواستیم استیودنت/اکسترن بشیم باید 1 شهریور شروع میکردیم. چون اگه از 1مهر استیودنت شیم تا آخر 7سال «هیچ» تعطیلی ای نخواهیم داشت(مگر فرجه ی پره!). و گروه داخلی قبول نمیکرد شهریور شروع کنه. میگفتن اتندامون مرخصین. این بود که همون زمان دکتر صبری تصویب شد که استیجر بشیم و از بعد ما استیودنتی شروع شه + اینکه برای اونا تداخل هم فقط برای اطفال هست. حالا؛ نکته ی دیگه ای که جمیع اهل فن برش متفقند اینه که مشکل اصلی خود مسئولین برای اجرای استیودنتی/اکسترنی با گروها و اساتیده. و درنتیجه «فقط» کسی میتونه اینو اجرا کنه که هم از نظر «علمی» خیلی قوی باشه و اگه حرفی میزنه(مثلاً درباره ی فلان گروه بالینی) «کاملاً» علمی و حساب شده باشه، هم با اقتدار بتونه «پاش وایسه» و اجرا کنه. که این ها در مورد دکتر صبری دقیقاً بود، و در مورد اوشون «اصلاً» نیست. + اینکه این حرفی که تو اون جلسه زدند، که ما هم استیودنت میشیم، کاریه که دکتر صبری هم در شرایط ترم ما نمیخواسته بکنه. از طرفی، این شخصیت جوریند که مواجهه ی مستقیم دانشجویان باهاشون خطرناکه. چون ممکنه احساس کنه دانشجویان نگرانند که حالا که دکتر صبری نیست این رئیس جدید..... و درنتیجه بخواد تازه پافشاری کنه که برای ما و همه استیودنتی/اکسترنی اجرا بشه، «که» بفهمونه که «مگه من چیم از دکتر صبری کمتره؟». از طرف دیگه تقریباً همه ی معاونان و اهل فن، استعفا دادند(و گویا بعضاً دادونده شدند). و فقط یک نفرآدم مسئول اهل فن عاقل و منطقی و دلسوز مونده که دکتر عشوریون هستن. این شد که قرار بر این شد که من و محمد امین بریم پیش دکتر عشوریون که بپرسیم تکلیفمون چی میشه و اینکه یه جوری از طریق ایشون، اوشون از.....بیان پایین. دکتر عشوریون (که تو اون جلسه ی کذایی نبودند) گفتند « نه بابا، اصاً امکان نداره بشه برا شما استیودنتی/اکسترنی رو اجرا کرد. اصاً سیستم آمادگیشو نداره. دکتر احتمالاً فکر کردند شما مهریایید(ترم بعدیا)!» وی افزود!!: « 99% مطمئن باشید که استیجر میشید». گفتم اون 1%ش رو چیکار کنیم مطمئن شیم؟ که دیگه صحبتمون به طور محترمانه ای به پایان رسید. خلاصه که این ها فقط «گزارش» بود. و پیشنهاد اکید میکنم که اگه هرکاری هم خواستید بکنید طرف دکتر موسوی نرید که همون عواقبی که گفتم حداقل عواقبش میتونه باشه.
نوشته شده توسط : امید شکرانی | سه شنبه 29 مرداد1387 | 13:19 | لينک ثابت | موضوع: در ارتباط با ترم |
« 99% استیجر میشویم »
خبرهای مهمی را در ادامه ی مطلب می یابید ادامه متن... نوشته شده توسط : امید شکرانی | پنجشنبه 24 مرداد1387 | 15:31 | لينک ثابت | موضوع: در ارتباط با ترم |
|
|